از غــــم دوست، در
اين ميكده فــــرياد كشم ديوان امام (ره)
انسان اگر انسان باشد و به وجدان خویش رجوع کند، ندای سید الشهدا را از باطن خویش خواهد شنید که میثاق فطرتش را به او گوشزد میکند.خداوند سر و جان را نیز همچون امانتی به انسان بخشیده است تا هر دو را فدای امام حسین(ع) کند. پیام بسیجی اطاعت است،اطاعتی که از عشق به ولایت برمی خیزد. تاریخ جهان هزاران سال در انتظار ظهور این جوانان بوده است تا بیایند وامانت ازلی انسان را ادا کنند و آرمانهای هزاران سال انبیا و اولیای خدا را محقق سازند. ای مضمون آب وآینه ، ای نجابت سبز، ای رایحه صبح ، خورشید رو به تو نماز می گذارد ومهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند. ای بلندای قامت سپیده ! ای مفهوم سبز ولایت ! ای زهره ! ای زهرا! ای صداقت محمد ای زبان علی ای اسطوره مهر سلام بر صورت نیلی سلام بر پهلوی شکسته وسلام بر خسوف غمگینانه تو ! نام : فاطمه (س) لقب : زهرا کنیه : ام ابیها نام پدر : حضرت محمد (ص) نام مادر : خدیجه کبری (س) نام همسر: علی بن ابیطالب (ع) لقب : زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مرضيه،مباركه،بتول ( لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است. ) محل ولادت : مکه خانه خدیجه مدت عمر : 18 سال تاریخ شهادت : 3 جمادی الثانی سال 11 هجری علت شهادت : صدمات وارده نام قاتل : ثانی محل دفن : مدینه طیبه در دهه فاطمیه ، ایام شهادت دخت مکرم نبی اسلام ، قرار داریم . طاهره ای که سراسر زندگی اش سرشار از آموزه های والای انسانی واخلاقی است . از هر سمت وسو که مورد توجه قرار گیرد، معرفت آموز است وسرمشق دهنده است . فاطمه (س) را باید به تنهایی ومطلق ومجزا از وابستگی های ارزشمندش ، تنها به عنوان یک انسان در نظر گرفت تا پی به علو درجاتش برد وبی هیچ اغراق افسانه ای ، ارزش های آسمانی اش را درعین آنکه بر زمین خدا ودر میان خلق خدا راه می رفت وزندگی می کرد،به بررسی نشست . دختر رسول گرامی اسلام بودن ویا افتخار همسری ابر مردی چون علی را داشتن ویا مادر سلسله نورانی امامت بودن و...، اینها همه به تنهایی هر کدامشان فضیلتی گرانسنگ وبی همتاست ، اما باز در حق فاطمه ، ره انصاف ننموده ایم اگر تنها به اعتبار همین گونه فضایل قومی ونسبی اش به او بپردازیم وشخصیت وی را با همین نگاه به قضاوت در آییم . نه ، فاطمه زهرا (س) ، خود به تنهایی باید نگریسته شود تا به گفته زیبای دکتر شریعتی _ «دانسته شود که فاطمه ، فاطمه است » . فاطمه را پاره تن رسول خدا دانستن نیز نگاهی دیگر ، که هر دو نگاه ونگرش نیز منبعث ومأخذ از تعاریف خود رسول خدا (ص) است . که هرزگاهی به تناسب مقام وموقعیت های پیش آمده ، کلامی وعبارتی را در باب مقام گرامی حضرت زهراء (س) به سلک سخن در می آورند . آری فاطمه ، منسوب به پیامبر است . عزیز وپاره تن رسول خدا است ، اما او به تنهایی نیز کرامتی والاتر از اینها را دارد . او خود مادر پدر خویش است . مادر همان شخصیت بزرگواری که دخترش را پاره وجود خود وقوت قلب خود می داند وبه راستی این زن مطهره را چه صفات وخصلت های ممتاز ی مگر بوده است که چنین قابل ستایش والهام می تواند باشد ؟ از طریق پدر وهمسر وفرزند ، به فاطمه نزدیک شدن ، یک نگاه است واز طریق خودش واز مسیر خصوصیات فردی خودش به او تقرب جستن ، نگاهی دیگر واما درس آموزتر وبه تحصیل شناخت حقیقی وتحقیقی از مقام ومرتبه فاطمه نزدیک تر ودقیق تر . داستان حضرت فاطمه (س) ، داستان تاریخی ومنحصر به فرد یک انسان پای بند به ارزشهای والای ایمانی وانسانی است که تا سر حد جان وتوان مقید ومتعهد به مبانی فکری ودینی خود بوده است . داستان او شرح دلپذیر عواطف بلند آسمانی وروایت رویای ایمان وایثار واعتقاد انسانی است . داستان شنیدنی پارسایی وعفت وکرامت یک زن پیراسته واراسته به آرایش روحی ومعنوی است . حکایت یک بانوی وظیفه شناس ویک همسر. ستونی است که کنار او آرامشگاه مرد زندگی است . قصه او شرح قناعت ها وبسندگی های دنیایی ودل بستن به زیور های حقیقی تر وماندنی تر است . فاطمه (س) سمبل یک بانوی ارزشمند والگو به لحاظ حضور ، مثبت وتأثیر گذار در محیط خانه ودر محیط جامعه است . فاطمه (س) را باید اینگونه شناخت . از طریق خودش ودر خودش ، فاطمه را با فاطمه و در فاطمه باید به معرفت نشست . هر چند که باز هم باید گفت « ما عرف حق معرفتک » لـعن حـق بر آن که روی حکم یزدان پا نهاد از هـمـان اوّل بـنـای ظـلـم بـر مـــولا نـهـاد تا کند غصب حقوق حَقّه مولا علی "علیه السلام" ظالمانه رو بسوی خانه زهرا "علیها السلام"نهاد 
داد رس نيست كـه در هجر رخش داد كشم
داد و بيــــداد
كه در محفل مــــا رندى نيست
كــــه بــــرش شكوه بــرم، داد ز بيداد
كشم
شاديــــم داد، غمم داد و جفـــــــــا داد و وفا
بــا صفـــا مـــنّت
آن را كـه به من داد، كشم
عـــــاشقم، عــــاشق روى تو، نه چيز دگرى
بــــار
هجــــــران و وصالت به دل شاد، كشم
در غمت اى گل وحشىِ من، اى خسرو من
جــــور مجنــــون ببـــــرم، تيشه فرهاد كشم
مُـــــردم از زنـــدگىِ بى تو
كه با من هستى
طــــرفه ســرّى است كه بايد برِ استاد كشم
سالهــــا مـــــى
گــــــذرد، حادثه ها مى آيد
انتظـــــار فـــــــرج از نيمـــــه خــــــرداد
كشم
چتری روی سرم نیست...
من زیر باران ایستاده ام و انتظار تو را می کشم...
می خواهم قدم هایت را با تعداد قطره های باران شماره کنم...
تو قبل از پایان باران می رسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟
هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا...
من تا آخرین فصل باران منتظرت میمانم...
نام: حسن
نام خانوادگي: شفيع زاده
ولادت: 28/ مرداد/1336 در محله ليل آباد تبريز
1354: اخذ ديپلم متوسطه در رشته طبيعي
16/ بهمن/1355: گذراندن دوره آموزش سربازي در پادگان عجب شير
1357: ترك پادگان محل خدمت سربازي در اجراي فرمان حضرت امام(ره)
21/ بهمن /1357: عزيمت به تهران براي حضور در مراسم استقبال تاريخي از حضرت امام(ره)
1358: مسئول حفاظت از بيت شهيد محراب آيتالله مدني(ره) / حضور در جريان سركوب غائله خلق مسلمان - شناسايي و سركوب خوانين و فئودالها در روستاهاي آذربايجان شرقي / راه اندازي بخش رفاه سپاه تبريز و تأمين اقلام مورد نياز مردم
1359: جانشين سردار سرلشكر پاسدار شهيد مهندس مهدي باكري در عمليات سپاه اروميه / پاكسازي شهر اشنويه و ساير شهرهاي آذربايجان غربي از لوث ضد انقلاب / حضور در مناطق عملياتي جنوب (ايستگاه 7 آبادان)
1360: رئيس ستاد تيپ كربلا / عمليات طريق القدس
1361: معاون تيپ المهدي / عمليات فتح المبين / فرمانده توپخانه سپاه / عمليات بيت المقدس / راهاندازي توپخانههاي لشكري در يگانهاي سپاه
1362: راه اندازي مركز آموزش و دانشكده توپخانه سپاه در اصفهان / هدايت آتش توپخانه سپاه اسلام در عملياتهاي بيت المقدس / رمضان / مسلم بن عقيل / والفجر مقدماتي / والفجر يك / والفجر 2 / والفجر 4/ خيبر / بدر / والفجر 8 / كربلاي 4 / كربلاي 5 / كربلاي 8 / كربلاي 10
8/2/1366: شهادت در عمليات كربلاي 10 / منطقه عملياتي ماووت
ادامه مطلب

غروب روز دلگیری
دلم غرق پریشانی
هوا هم مثل چشمم
سرخ بود و خیس و بارانی ...
من و دلتنگی و غربت
دلی غرق پریشانی
نمی دانستم از کِی آمدم بیرون
کجا هستم ؟
نمی شد پیش این مردم نشست و درد دل کرد
نمی شد قفل غم ها را شکست و درد دل کرد
که ناگه آمد از نزدیکیم
آوای زیبای دل انگیزی
که گویی بند بر این رشته های پاره می زد...
تو گویی که خدا از عرش،
بهر هر کسی که گشته آواره می زد
و یا از بهر هر بیچاره ای
می زد...
نمی دانستم از کی آمدم بیرون کجا هستم
دلم پرغم ...
که ناگه دیدم آنجا را
ز بس که غرق غم بودم نفهمیدم
چگونه ؟
نزدیک حرم بودم
و نزدیک اذان بود
و آوای دل انگیزی که گویی
حق از عرش،
بهر مردم بیچاره می زد
اذان بود
و حرم نقاره می زد ...
دلم طاقت نیاورد
ایستاده نه !
به روی سنگ فرش صحن افتادم
صدا دادم :
سلام ای ضامن آهو
ببین بیچاره ام آقا
برس بر داد من آقا
که من بیچاره ام آقا
که ناگه یک کبوتر
با صدای بال های خود سکوتم را شکست
کبوتر
ناز و سرمست کنار حوض آن حرم بنشست
کبوتر تشنه بود و آب می خورد
دل من بین سینه تاب می خورد
صدایش کردم
و گفتم : کبوتر خوش به حالت
چه جایی می زنی پر
خوش به حالت ...
دلم می خواست آقا مثل تو اینجا به من هم لانه می داد
خودش با دست های مهربانش به من هم دانه می داد
دلم می خواست من هم مثل تو پرواز می کردم
به روی گنبد زردش پرم را باز می کردم
و یا با بال هایم
پرچم سبز حرم را ناز می کردم
کبوتر
دارم از تو یک سئوالی...
کبوتر
راستی جایی جز این صحن و سرا رفتی ؟
اگر رفتی بگو که تا کجا رفتی ؟
چه می دانی که دردم چیست ؟
اصلاً تا به حالا تو به عمرت کربلا رفتی
کبوتر
از سر شب تاکنون در فکر آنجایم
اگر که جان ندادم چون که من هم پیش آقایم
کبوتر...
تویی که لانه ات بر عرش دنیاست
تویی که صاحبت فرزند زهراست
برو پیشش بگو :
آقا گدایت بی قرار است
از آن روزی که رفته کربلا چشم انتظار است
برو پیشش بگو :
آقا گدایت سخت اندر شور و شین است
گدایت سخت دلتنگ حسین است
| Design By : Pichak |




